تاریک و روشن

و این گونه بود که...دیواری کوتاهتر از دل نبود

تو حیاط دبیرستان یکی یقه پیرهنم رو گرفتت...

فهمیده بود از خواهرش خوشم میاد

 بچه ها فریاد میکشیدند قورتش بده!!!

اون هی مشت میزد و ...من فقط و فقط دفاع میکردم

فرداش خواهرش بهم گفت:حداقل توام یه مشت میزدی !!!

روم نشد بهش بگم آخه چشماش شبیه تو بود...

**(RASOOL7)**

۱۳٩٢/۳/۸ | ٥:۱٦ ‎ب.ظ | سفیدبرفی** | نظرات () |

www . night Skin . ir