تاریک و روشن

و این گونه بود که...دیواری کوتاهتر از دل نبود

سلام به همه نتم اومد دوباره...

اومدم بگم من حاضر

تاریخ روزایی که پست میذاشتم رو میدیدم

بعضی وقت ها هر روز

گاهی هم مثل الان با غیبت های طولانی

در اسرع وقت میام خوشمل پست میذارم

خودمم دلم تنگ شده بودم

واسه دان کردن،پست گذاشتن،آپ کردن جاهای دیگه،میلم

 هرچند

خیلی مشغول بودم...

ولی...

:-× برا همه!!!!خواستید منتظر باشید نخواستید هم خبرتون میکنم

راستی دو قسمت از داستان هم گذاشتم

http://novel2013.persianblog.ir 

۱۳٩٢/۳/۳٠ | ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ | سفیدبرفی** | نظرات () |

www . night Skin . ir