تاریک و روشن

و این گونه بود که...دیواری کوتاهتر از دل نبود

مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملا نصرالدین را نیز دعوت کرده بودند.وقتی میخواست وارد شود در مقابل او دو درب داشت با اعلانی بدین مضمون:

از این درب عروس و داماد وارد میشوند      از درب دیگر دعوت شده گان

ملا از درب دعوت شدگان وارد شد که در آنجا هم  اعلانی دیگر بود:

از این درب دعوت شدگانی که با هدیه هستند    از درب دیگر آنهایی که هدیه نیاوردند

ملا به طبع از درب دوم وارد شد چون هدیه ای نداشت!

ناگهان خود را در کوچه دید...از همان جایی که وارد شده بود!

 

این داستان حکایت زندگی بعضی هاست...کسانی که مارا به زندگیشان دعوت میکنند(رابطه ای را آغاز میکنیم)اما متوجه میشوند که از  ما چیزی عایدشان نمیشود...رابطه را قطع میکنند و  افراد را به حال خوشان...

روابط عاطفی بعضی چیزی بیشتر از الگوی حاکم بر مناسبات تجاری و اقتصادی نیست!

عشق بر مبنای ترس و ضعف محاسبه گر است

اگر محبتی میکنیم توقع جبران داریم

دوست داشتن های بعضی ها قید و شرط و تبصره دارد

حساب و کتاب دارد

اگر کسی را دوست دارند برای اینکه لیوان نیازشان  پر شود

اگر رابطه ای سود آور نباشد آنرا ادامه نمیدهند!!!

 

چه ستمگر است آنکه از جیبش به تو میبخشد - تا از قلب تو چیزی بگیرد!

 

۱۳٩٢/٥/۱ | ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ | سفیدبرفی** | نظرات () |

www . night Skin . ir