از مد افتاده شیم...

در جایی که همه ذغال فروش شده اند

و دیگران را سیاه میکنند

بیا کمی از مد افتاده باشیم

سپید بمانیم...

 

داستانک:

روزی پسری دختر زیبایی رادید

شیفته اش شد

چند ساعتی باهم توی خیابون قدم میزدنند

یک دفعه ای یه بنز گرون قیمت جلوی پاشون ترمز کرد

دختره به پسره گفت:

خوش گذشت ولی خسته شدم و دیگه نمیتونم پیاده راه بیام,,بای!!

وقتی نشست تو ماشین راننده بهش گفت:

ببخشید خانم من راننده این آقا هستم لطفا پیاده شید!!!

 

 

××آدم به هر طریقی زایه بشه ولی نه اینطوری!!!خیلی داغونه

افق هم دیگه جوابگوی محو شدنه دختره نمیشه...××

 

/ 6 نظر / 13 بازدید
احمد آقا

راستي ديوووونه زايه درسته اينطوريه(ضايع).زوووووووووود باش درستش كن[عجله]

unique

سلام داستان زیبایی بود خیلی زیبا دیگه به هیچکس نمیشه اعتماد کرد و دلت را بدی دستش

دکی ایکیو

به به!!!!!!!!!!!خداییش دختره گند خورد بهش...شایدم حقش بود[زبان]

احمد آقا

وووووووواقعا اين دخترا همشون هميننا كثافتا انترررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا

زهرا

سلام خوشحال میشم بیای به وبم ونظرتون رودرمورد وبم ونوشته هام بدین

سیما

یک نفر آمــــــــــــــــــــــــــــد ... و ، بر پنجره ام گــــــــــــــــــــــــــــــــل مالید ...! من ولی مـــــــــــــــــــــــنتظر بـــــــــــــــــــــــــــــــــــارانم !! مرسیــــــــــــــــــــ عزیز بوووووووس